|
صدای رفتن رود را شنیده ای!رفتن و رفتن و برنگشتنها...
|
منو ببخشید که نتونستم این چند وقت سری بهتون بزنم
امروز واسم روز بزرگیه
تولدمه...
روزی که به این دنیا پا گذاشتم روی این کره ی خاکی کاش می شد از اول قشنگ تر می ساختمش
و این منم
در اغاز فصلی سرد..........
تو نگاهم کردی!
و من در اندیشه ی فردای قشنگی با تو!
غرق گشتم یک ان!
تو نپرسیدی هیچ؟؟؟
و من از انهمه رویا گفتم !
تو نفهمیدی و پرسیدی
عشق یعنی چه ؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
.............................................................
کنکور تموم شد و آخرش رسید حالا دیگه با خداست
اما دیشب یکی از بهترین و بدترین شبهای زندگیم بود
نمیدونم تلخ گذشت یا...
اما گذشت و چون می گذرد غمی نیست!
اما به هر حال دلم شکست کسی رو دیدم که بعد از مدتها با هم توی یه اتاقک آهنی که بهش می گن ماشین !کنار هم بودیم اما فاصله بینمون بیداد می کرد.قلبم گرفت اما سکوت کردم و با خودم گفتم:
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم از گریه گذشت است به آن می خندم!

بچه بودم نه دیگه منتظر زنگ بودم نه دیگه واسه تو مثل تو دلتنگ بودم بچه بودم تو نبودی شبا زود خوابم می برد دل کوچیکم فقط غصه بازی رو می خورد بچه بودم چه قدر صاف و روون می خندیدم خوبیش این بود که ازت نمی خوامت نمی شنیدم بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن نرم و ساده مث خاکای توی باغچه بودن بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود سر فکرای پریشون انقدر شلوغ نبود بچه بودم همه چی درست می شد ، سخت نبود هیچکی اندازه ی من اونروزا خوشبخت نبود دلمو هنوز کسی نبرده بود هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود بچه بودم قدرمو زمونه بیشتر می دونست کوچمون حالا منو از تو که بهتر می دونست بچه بودم کسی بیخود منو اذیت نمی کرد مث تو میون بازیا خیانت نمی کرد بچه بودم کسی مثل تو باهام بد نمی شد بی توجه از کنار رؤیاهام رد نمی شد بچه بودم نبود اون کسی که بهم راس نمی گفت مث تو هیچکی بهم هر چی دلش خواس نمی گفت بچه بودم عالمی بود آخه عاشق نبودم از دس چشمای تو ، تو حسرت دق نبودم بچه بودم بدون هیچ غصه ای رفتم شمال لب دریا خونه های ماسه های ، بوی بلال بچه بودم توی قایق بی تو خیلی خوش گذشت دنیا رو کاش می دادم سالای رفته بر می گشت بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود لا به لای دفترام ، جز دو تا برگ یاس نبود بچه بودم عکس تو باعث دردسر نشد جز تو هیچکی باعث رفتن به سفر نشد بچه بودم انقدر از سادگیا دور نبودم واسه گوش دادن به تو ، انقدر مجبور نبودم بچه بودم کسی مثل تو منو رنج نداد برد و باخت تلخ ما مزه شطرنج نداد بچه بودم دلم از هیچکسی ناراضی نبود فکر و ذکرم پیش هیچ چیزی به جز بازی نبود بچه بودم آسمون یه عالمه ستاره داشت غصه مون هر چی که بود یه دنیا راه چاره داشت بچه بودم و قهر و آشتیم روی هم لحظه نبود اخم و دردم واسه حرفی که نمی ارزه نبود بچه بودم بیشتر از این زمونا در می زدن اونروزا بزرگترا بیشتر به هم سر می زدن بچه بودم قلبای تو دفترم حقیقی بود روی دفتر خاطراتم عکس جوجه تیغی بود بچه بودم چقدر شعرای خوب بلد بودم کندن اسما رو رو درخت و چوب بلد بودم بچه بودم چشم تو در به درم نکرده بود اونروزا فکر و خیالت ، خبرم نکرده بود بچه بودم روزای هفته شبیه هم نبود حواسم پهلوی اینکه چی بهت بگم نبود بچه بودم شادی پر بود تو دل بادکنکم آخر اون روزا کسی بود که بیاد به کمکم بچه بودم غروبا بوی غریبی نمی داد کسی هدیه به کسی ساعت جیبی نمی داد بچه بودم اگه مثل حالا مجنون می شدم از بزرگ شدن واسه ابد پشیمون می شدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
فاطمه را کشتند...
حکم اعدام فاطمه حقیقت پژوه به جرم قتل شوهر صیغه ای اش که با اعتراض گسترده فعالان حقوق بشر روبرو شده بود صبح روز چهارشنبه به اجرا گذاشته شد.
وکیل مدافع خانم حقیقت پژوه، که گفته می شد شوهر صیغه ای خود را به خاطر تلاش برای تجاوز به دختر چهارده ساله اش به قتل رسانده بود، در گفتگو با بی بی سی اعدام موکلش را تایید کرده است.
وکیل وی ساعاتی پیشتر خبر داده بود که موکلش در آستانه اجرای حکم اعدام قرار گرفته است.
عبدالصمد خرمشاهی در گفتگو با بخش فارسی بی بی سی گفته بود که در مکالمه تلفنی با موکلش از اعدام قریب الوقوع او آگاه شده است.
|